زمان چه بی رحمانه
مرا از او جدا کرد
سلامم بوی خدا
فظی می دهد و نمناک باران
چشمانم است
خداحافظی
برايم گر چه سخت است ولی
سر نوشت مرا مجبور به
جدايی
کرد . هم با کسی که روزی
جزء
زندگيم
بود هم با تمام دوستانی
که اين مدت کوتاه من را
تحمل
کردن .
اين متن
آخرين متنٍ منٍ و در باب
خدا حافظی
با دوستان
خوبم ....... عشقم زندگيم
و تمام
سرنوشتم .......
اميد به
آنکه مرا با نظر هاتون
بدرقه کنيد
*************************
برای
کسی که هیچ گاه مرا نفهمید
.......
و تقدیم
به خودم که این گونه با
حسرت قلبم برای او می تپید
ومی تپد
واوهیچ
گاه صدای قلب
عاشقم
را نشنید یا نخواست که
بشنود
*************************
باورش
کردم
و ندانستم
تمام حرفهایش فریب است
خنده
هایش دروغ و بی احساس
گریه
هایش هم کمی عجیب است
ندانستم
ویرانگری آمده ویرانم
کند
سا حر
است می خواهد سحر سامانم
کند
ندانستم رهگذر است،
بهانه اش خستگی
برای اغفا ل من می آید از در
دلبستگی
باورش کردم
و حرفهایش را شنیدم
دلم که با دلش یکدل شد
جز آزار چیزی ندیدم
زبان بازیش که تمام شد
دل ساده ام که رام شد
دیگر دوست داشتنی در
کار نبود
دیگر دوستی منتظر سر
قرار نبود
چیزی نگفتم من هر چه به
روزم آورد
حالا خوب می فهمم معنی
حرفهایش را
فریبی بیش نبود
او که دم از محبوبیت میزد
در شهر خود غریبی بیش
نبود
او از عشق بی نصیب بود
اوکارش فریب بود
او بازی می خواست، بازیچه
زیاد داشت
یکی یکی می شکست و کنار
می گذاشت
او همیشه فکر دلبری بود
چشمهای شیطان همه جا
دنبال پری بود
او به وفا و صداقت کرده
بود پشت
او عاشقانش را پنهانی
با محبت می کشت.
به
گمان تا بی نهايت خسته
خواهم ماند و تنها
بی
ترانه بی اميد و بی سرور
سرد
و تاريک در فراسوهای دل
تا
نهايت خسته خواهم ماند
و خواهم خواند
راستـــــــــــــــــــی......
به
ياد می آوري؟
روزی
كه ماهی ها مردند،
و
قناری برای هميشه خاموش
ماند،
روزی
كه شب را اسير خود كرد
و
ستارگان مهتاب را تشييع
كردند.
آن
روز را به خاطر بسپار،
برايش
مراسمی بگير
شمعی
روشن كن
عكس
ياسهای پژمرده را روبان
سياه ببند.
و
مرا هم صدا كن.....
طلوع
تلخی ها را آواز سازيم
و
بخوانيم
صدايم
كن تا
غم
كوچ احساسمان را با هم
قسمت كنيم.
اگر
صدايم كردی و نيامدم
بدان
كه پی عكسی از خودم می گردم
و
تكه
روباني.....